ماهيت زمان :
انيشتين در نظريه نسبيت خاص خويش زمان را در كنار سه بعد ديگر فضا ( طول ، عرض و ارتفاع) بعد چهارم ماده معرفی ميكند و اين چهار بعد را متاثر از جرم و سرعت ماده ميداند ، بگونه ای كه با افزايش جرم ماده ، فضا و زمان اطراف آن نيز خميده ميشود واين خميده گی ،فضا - زمان ، باعث ميشود در اطراف اجرام سنگين زمان كندتر بگذرد ، لازم به ياد آوری است كه خميدگی فضا در اطراف خورشيد را هنگام يك كسوف در آفريقای جنوبی به اثبات رساندند چرا كه مشاهده كردند نور ستارگان هنگام گذر از كنار خورشيد اندكی تغيير جهت ميدهند ( اين تغيير جهت ميتواند به خاطر تاثير جاذبه خورشيد بر روی نور نيز باشد ) ،از سوی ديگر با افزايش سرعت ماده ،زمان نيز بر ماده كندتر ميگذرد ، بگونه ای كه در سرعت حد نور زمان متوقف و ساكن ميشود و در سرعتهای بالاتر از نور ، كه مطابق تئوری انيشتين دستيابی بدان غير ممكن است ( چون در سرعت نور جرم بينهايت ميشود ) زمان به عقب باز ميگردد .
مطابق تئوری انيشتين اگر زمان را بعد چهارم در نظر بگيريم ميتوانيم در امتداد محور زمان به گذشته و آينده نيز سفر كنيم كه فيزيكدانان محض چندين راه برای آن پيشنهاد كرده اند كه عبور از كرمچاله ها ( سوراخهای ورودی سياه چاله ها ) يكی از آنهاست ؛ اما انتخاب زمان به عنوان بعد چهارم هرچند كه از نظر رياضی امكان پذير است اما از نگاه عقل سليم غير قابل قبول است چرا كه زمان هيچ سنخيتی با سه بعد ديگر فضا ندارد ، من ترجيح ميدهم زمان را مطابق ديدگاه فلاسفه قديم همان حركت و تغيير ماده در مكان فرض كنم كه معيار آن نسبی بوده و نسبت به تغييرات و حركات مواد ديگر سنجيده ميشود ، برای نمونه هنگاميكه ميگوييم از انفجار بزرگ ( بيگ بنگ) حدود سيزده ميليارد سال گذشته است اين عددی نسبی و قرار دادی است كه تغييرات و حركات گوناگون مواد جهان را از نخستين حركت تا كنون را بر پايه قرار داد اندازه گيريمان به ما نشان ميدهد ؛ زمان بعد جداگانه و محوری رياضی نيست كه بتوان از روی آن به گذشته و يا آينده سفر كرد ، در صورت پذيرفتن زمان به عنوان بعد چهارم با پارادوكسها و تضادهای غير قابل حلی روبرو ميشويم كه هيچ جوابی ندارند برای نمونه فرض كنيد از طريق يك كرمچاله به گذشته سفر كنيد و پدر خود را قبل از تولدتان بكشيد با اين فرض پس در آينده نيز وجود نخواهيد داشت كه بتوانيد به گذشته سفر كنيد و اين يك پارادوكس بی پاسخ است ، اما با فرض زمان به عنوان حركت ماده و انرژی هيچگاه به گذشته يا آينده سفر نخواهيم كرد ، اما ميتوانيم حوادث گذشته را عينا باز سازی و تاريخ را تكرار كنيم .
ماهيت مكان :
ما عموما تصور واضح و روشنی از مكان نداريم و اگر از كسی پرسيده شود كه مكان چيست ؟ اغلب جواب درست و پاسخ روشني به ما نميدهد ، بيشتر اين افراد ميگويند كه محل قرار گرفتن ماده را مكان مينامند ، ميبينيد كه اين پاسخ خود يك پرسش است زيرا باز سخن از يك محل و جايگاه آمده است بدون اينكه گفته شود ماهيت آن چيست ؟ برای روشن كردن برداشت اشتباه مردم از مكان مثال روشنی ميزنم ، تمامی مسلمين جهان از خانه كعبه به عنوان مكانی مقدس ياد می كنند ، در صورتی كه بدينگونه نيست چرا كه مكان كعبه ( با همان برداشت عوام به عنوان جای ماده ) هر لحظه در حال تغيير است زيرا نه تنها زمين در حال چرخش بدور خورشيد و خورشيد در حال حركت در كهكشان راه شيری است بلكه كهكشان راه شيری و كل منظومه كهكشانی و كل جهان در حال حركت است و مكان آنها در نتيجه مكان خانه كعبه پيوسته در حال تغيير است و هرگز ثابت نميباشد پس درست تر است كه مسلمين بگويند كعبه ماده ای است مقدس ، چون ماده آن ثابت است و مانند مكانش تغيير نمی يابد .
فلاسفه قديم مكان را ظرف ماده ميدانستند ، اما در واقع بدينگونه نيست ، مكان بر خلاف ماده كه موجود است ،همان عدم است و هيچ است و وجود خارجی ندارد ، ماده اعم از انرژی و جرم موجوديت دارد پس ميتواند حركت كند ، اما مكان عدم است و فاقد حركت است ، و هيچ نيرويی نميتواند بر ماده وارد كند ، در وجود ماده مكان وجود ندارد چرا كه ماده هستی است و در وجود هستی نيستی نيست در عدم وجود ماده يا نيستی است كه مكان بوجود می آيد ماده نميتواند در ماده داخل شود چون هر دوهستی هستند و نميتوانند يك هستی هستی ديگر را ساقط كند ولی ماده ميتواند در مكان وارد شود چون مكان عدم است و هستی هنگامی كه می آيد نيستی هست ميشود . برای روشن كردن اين تعريف ماده را به شير و مكان را به شيشه شير تشبيه ميكنيم هنگامی كه شيشه از شير خالی است فضای تهی آن مكان شير است اما هنگامی كه پر از شير شود مكانش تبديل به شير و در حقيقت عدمش تبديل به وجود ميشود پس ماده در عدم داخل ميشود و مكان را از بين ميبرد شاعر فرهيخته محتشم كاشانی در چند بيت عارفانه به اين موضوع اشارت كرده است :
گر به اقليم عشق روی آری همه آفاق گلستان بينی
آنچه ناشنيده گوشت آن شنوی وانچه ناديده چشمت آن بينی
پا گذاری به منزلی كه آنجا وسعت ملك لا مكان بينی
همانطور كه در بيت پايانی اين ترجيح بند ميبينيد سخن از لامكان آمده است و چون مكان عدم و نيستی است ، پس لامكان غير از نيستی ، يعنی هستی ميباشد .
ماهيت جهان :
نظريه قالب در باره ماهيت جهان ، امروزه بر مبنای نظريه بيگ بنگ ميباشد ، كه به طور خلاصه ميگويد جهان در 13/7—- ميليارد سال پيش با يك انفجار بزرگ آغاز شد وتا به امروز نيز در حال انبساط است وبر سرعت انبساط آن نيز هر لحظه افزوده ميشود و اين انبساط نيز تا به آنجا ادامه می يابد كه در پايان جهان به جز يك ماكرو ويو يا موج كوتاه چيزی وجود نخواهد داشت ، اما در پاسخ به اينكه قبل از بيگ بنگ چه بوده است ؟ و پايان نهايی جهان واقعا به چه صورت خواهد بود؟ ونيز اينكه شكل جهان به چه گونه است ؟ و آيا جهان بی انتهااست يا محدود ميباشد؟و پرسشهای ديگر نظير اينها ، نظريات گوناگونی ارائه شده كه هر كدام پشتوانه رياضی محكمی از هندسه نا اقليدسی را به همراه دارند.
اما در ديدگاه من جهان بايد ازلی و ابدی باشد ،چرا كه در صورت فرض غير ازلی بودن جهان ، پيش پا افتاده ترين و قابل قبولترين قانون فيزيك كه ميگويد انرژی و ماده هم عرض هم و قابل تبديل به يكديگرند و مجموع ماده و انرژی جهان ثابت بوده و هيچگاه تغيير نميكند ، نقض ميشود .
شكل جهان ميتواند كروی باشد ، در يكسوی كره جهان هنگامی كه ماده تجمع می يابد و به جرم بحرانی ميرسد بيگ بنگ آغاز ميشود با شروع انفجار بزرگ تا نيمی از راه يعنی نيمی از كره جهان انبساط وجود دارد اما با شروع نيمه دوم جهان انقباض شروع ميشود ومواد به يكديگر نزديك ميشوند تا در سوی ديگر جهان دوباره گرد هم آيند و بيگ بنگی نو آغاز كنند و اين بيگ بنگها و انبساطها و انقباضها در يك چرخه زمانی منظم همواره تكرار ميشوند.
اكنون
بيگ بنگ 1 بيگ بنگ 2
اكنون
ماهيت نور :
درباره ماهيت نور سه نظريه قالب وجود دارد كه نظريات ديگر زير مجموعه ای از آن ميباشند ؛ نظريه نخست ديدگاه كلاسيك و سنتی نيوتن درباره نور است كه نور را متشكل از ذراتی با جرم و وزنی مشخص بنام فوتون معرفی ميكرد و انتشار نور درامتداد يك خط مستقيم را يكی از دلايل ذره ای بودن آن ميدانست ، ديدگاه دوم نظريه موجی بودن نور است كه پايه های اصلی آن بوسيله يانگ و فرنل پی ريزی شد آنها تلاش ميكردند با اشاره به پديده هايی مانند تداخل و پراش و قطبش نور ثابت كنند كه نور خاصيت موجی دارد ، اما اشكال كار در اين بود كه نور هم خاصيت ذره ای و هم خاصيت موجی بودن را از خود نشان ميداد ، پس موج سوم نور شناخت در قرن بيستم شروع شد ، در اين موج سوم كه انيشتين نيز از طرفدارانش بود ميخواستند ثابت كنند كه نور از بسته های انرژی به نام كوانتوم تشكيل شده است كه دارای خاصيت ذره ای و موجی به صورت توام هستند و جرم و وزن و فركانس دارند ،
من با پذيرفتن ديدگاه سوم درباره نور سعی ميكنم آنرا كاملتر نمايم و بخشهای ناگفته اش را روشنتر نمايم، در اين ديدگاه مطابق نظريه مكس پلانك هر كوانتوم نور با انرژی ( e=hv)انتشار می يابد كه –h- يك ثابت جهانی بوده و مقدار آن برابر است با( JS 6/6256×10̄⁻³⁴=h ) و ( v) نيز فركانس كوانتوم نور ميباشد ، مشخص است كه هر چقدر فركانس بيشتر باشد مقدار انرژی كوانتوم نيز بيشتر ميشود ، اين كوانتومها ميتوانند مطابق ديدگاه پلانك با ضرايب مشخصی به الكترونهای اتم برخورد كرده و آنها را به مدارهايی بالاتر صعود بدهند ، از سوی ديگر در ديدگاه موجی نور گفته ميشود كه نور تركيبی از امواج الكتريكی E و مغناطيسی B ميباشد ،در ديدگاه من امواج الكتريكی و مغناطيسی نور كه با سرعت 300000 كيلومتر بر ثانيه حركت ميكنند ،در بازه های زمانی و مكانی مشخص در يكديگر به گونه عمود تداخل ميكنند ، در اين نقاط تداخل امواج كه لحظه ای و گذراست ، ذره يا همان فوتون متولد ميشود ، اما اين ذره ناپايدار است و با حركت امواج EوB ذره ناپديد و از نو در بازه زمانی و مكانی ديگری ظاهر ميشود ، پس نورهمواره در حال تبديل موج به ذره و ذره به موج ميباشد ، اين فوتونهاكه دارای جرم لختی يعنی جرم در حال حركت ميباشند و در سكون وجود ندارند جرمشان قابل اندازه گيری ميباشد و جرم اين فوتونها همان جرم بنيادی جهان است كه مقدار آن ربطی به فركانس نور نيز ندارد در واقع فرمول پلانك ( e=hv) كاملا درست ميباشد ، تنها برداشت ما از آن است كه اشتباه ميباشد ، بر خلاف تصور همگان ما به e=hv))نميتوانيم مفهوم بسته ای بودن و كوانتومی بودن بدهيم و آنرا به صورت ذره تصور كنيم ، زيرا همانطور كه ميدانيم (v=⅟t ) و (t e=h⁄ ) ميشود پس ( e ) به زمان تناوب (t ) نيز بستگی دارد پس ( e=hv) نميتواند يك كوانتوم و يا يك ذره باشد چرا كه يك ذره و يا يك كوانتوم در يك لحظه به الكترون برخورد ميكند و آنرا به مدار بالاتر گسيل ميدارد و نيازی به زمان تناوب (t ) ندارد و اگر الكترون با كوانتوم ( e=hv) ميخواست به مدار بالاتر صعود كند مطابق فرمول (t e=h⁄ ) به يك ثانيه وقت نياز داشت تا انرژی كوانتوم را دريافت كرده و به مدار بالاتر برود و اين با مفهوم بسته ای بودن نور در تضاد است ، در حقيقت آنچه را كه ما ميتوانيم به عنوان يك كوانتوم ثابت در نظر بگيريم (e=h)ميباشد كه يك مفهوم ثابت و جهانی است و آنچه كه الكترون را از مدار خود حركت ميدهد نه ( e=hv) ميباشد و نه (e=h) ، بلكه الكترون برای گسيل به مدار بالاتر نياز به انرژی (e=nhv) دارد كه( n) ميتواند يك عدد درست و يا يك عدد كسری باشد ( ½́∙⅓∙⅔⅕∙⅗ …. ) ، اين مقدار انرژي ( e=nhv) برای گسيل الكترون به مدار بالاتر در مدارهای مختلف اتم تفاوت ميكند و ثابت نيست و الكترون در زمان (t ) به مدار بالاتر جهش پيدا ميكند ، اين زمان بستگی به فركانس موج دارد هر چه فركانس موج بيشتر باشد زمان t ،( زمان گسيل الكترون به مدار بالاتر ) كوتاه تر خواهد بود ، فركانس نور در واقع تعداد فوتونها يی ميباشد كه در يك ثانيه منتشر شده و ميتوانند به الكترون برخورد كنند و آنرا به مدار بالاتر در اتم بفرستند جرم و انرژی همه اين فوتونها در همه امواج گوناگون نوريكسان و ثابت بوده و قابل اندازه گيری ميباشد ، از نگاهی ديگر ميتوانيم بگوئيم كه ( e=hv) هنگامي ميتواند به عنوان يك كوانتوم شناخته شود كه ( v=1) باشد در اين صورت ( e=h) را ميتوانيم به عنوان يك كوانتوم ثابت در نظر بگيريم كه از تر كيب يك ميدان الكتريكی E و يك ميدان مغناطيسیB ( عمود بر هم ) بوجود آمده است ، و به زمان تناوب (t ) نيزبستگی ندارد و لذا ميتوانيم آنرا به عنوان يك ذره و يا بسته انرژی بدون زمان در نظر بگيريم .
( e=h) همانطور كه پلانك آنرا به دست آورده است يك مقدار ثابت و جهانی است و كوچكترين مقدار انرژي شناخته شده جهان ميباشد ، ما ميتوانيم مقادير ديگر انرژی را بر اساس آن و به عنوان مضرب درستی از آن تعيين كنيم ، ، جرم اين كوانتوم ثابت و جهاني ( يا فوتون )كه در حقيقت جرم بنيادی جهان نيز ميباشد مطابق رابطه انيشتين (e=mc²)بدينگونه بدست می آيد :
با فرض: v=1 داريم : e=h پس e=mc²=h
پس جرم يك فوتون كه از تركيب ميدان الكتريكی- Bو E- بدست ميايد و جرم بنيادی جهان نيز ميباشد برابر است با :
M=h⁄c²
kg ⁵⁹ 77 × 10 ⁻7361777 =10¹⁶9×÷ M=6/6256×10̄⁻³⁴

